۱۳۹۴ مرداد ۲۸, چهارشنبه

نگاه خاص یک روزنامه نگار یهودی به درون ایران

در فلات بلند جنوب ایران در قلب استان فارس، یک آرامگاه از سنگ آهک های بزرگ در چشم انداز دیده می شود. درست در وسط دشت خالی. محل دفن کوروش بزرگ هنوز ایرانیان مسافر را به آنجا می کشاند.

صدای امریکا-   مقاله ای از لری کوهلر اسس برای وبسایت نشریه فوروارد
« محبت نیوز»    –  محمد پروی، یک کارگر بازنشسته کارخانه نیشکر، به من گفت که او و خانواده اش در این بعدازظهر بسیار داغ بدون سایه در تیر ماه آمده اند تا به «نیا و جد همه ایرانیان» ادای احترام کند.
به گفته محمد، کوروش کبیر در قرن ششم پیش از میلاد مسیح «حقوق بشر را به دیگر کشورها صادر کرد. او برده داری را لغو کرد. شرایطی ایجاد کرد تا مردم به حقوق یکدیگر احترام بگذارند.»
مورخین این ادعاها را رد می کنند اما بسیاری از ایرانیان آن ها را باور دارند. این امر تا حدودی مدیون تبلیغات محمدرضا شاه پهلوی برای مشروعیت بخشیدن به سلطنت اش به عنوان میراث دار کوروش در آغاز دهه پنجاه بود. این امر می توانست برای حکومت دینی پس از شاه مایه نگرانی باشد.
به فاصله اندکی پس از ادای احترام پروی و خانواده اش به پادشاه باستانی ایران، یک بانوی ۳۸ ساله ایرانی که در حال حاضر در آمریکا زندگی می کند با خانواده اش برای ادای احترام به مقبره نزدیک شدند. او پس از کنترل احساساتش به من گفت که کوروش در جهانی پر از سقاوت و خشونت یک «امپراتوری بر مبنای صلح و عشق بنا کرد.»
او گفت: «وقتی به ایران امروز نگاه می کنم غصه ام می گیرد چون احساس می کنم آرمان او را ناکام گذاشتیم.» او با احترام دسته گلی زرد رنگ را بر سنگ های پلکان مقبره گذاشت اما ماموران نگهبان به او گفتند نمی تواند چنین کند و پس از لحظاتی خواهر و شوهر خواهرش را مورد پرس و جو قرار دادند.
ممنوعیت گذاشتن گل بر روی مقبره قابل درک بود چون موجب جمع شدن حشرات مضری می شد که سنگ آهک را تخریب می کنند. اما زن مسافر که به خاطر امنیت خانواده اش در ایران خواست نامش منتشر نشود گفت آن چه که موجب جلب توجه ماموران سپاه شد نمایش احساسات او بود: «آن ها فکر کردند من ممکن است به یکی از جریان های سیاسی تعلق داشته باشم.»
۳۶ سال پس از جمع شدن گروه های متعدد ایرانی گرد آیت الله خمینی با هدف سرنگونی شاه، حکومت انقلابی که سال هاست به شکلی انتخابی و دینی اداره می شود بر لبه پرتگاه تغییرات بزرگ قرار گرفته است. ایران پس از دهه ها انزوا پذیرفته است در ازای قبول یک نظام بازرسی با ابعادی بی سابقه بسیاری از تحریم های وضع شده لغو شوند. اگر کنگره مشکلی برای توافق هسته ای آمریکا و پنج قدرت جهانی با ایران درست نکند تحریم های ایالات متحده هم برداشته خواهد شد. ایران در نهایت سرمایه های هنگفت بلوکه شده را درو خواهد کرد و از میلیاردها دلاری که سرانجام از سرمایه گذاری خارجی و افزایش تجارت نصیبش می شود بهره خواهد برد.
این گشایش با خود تهدیدهایی را هم به همراه دارد.
ماجرای آن بانوی جواهرشناس ایرانی آمریکایی ساکن شمال شرق نیویورک با روحیه حساسیت برانگیزش نسبت به کوروش کبیر، بنیانگذار ایران باستان، تنها نمونه کوچکی از سیل مردمی است که راهی ایران خواهند شد.
من هم بخشی از این سیل هستم. دیدار من از ایران، پس از دو سال تلاش برای کسب روادید ژورنالیستی برای تهیه گزارش از ایران نشانگر وضعیتی خاص بود: من نخستین ژورنالیست یک نشریه یهودی طرفدار اسراییل بودم که از انقلاب پنجاه و هفت تا کنون ویزای ژورنالیستی دریافت کرده است. نمی دانم این امر انعکاسی از گشایش فزاینده حکومت بود یا چیزی دیگر. روادید من زمانی صادر شد که یک نماینده پیشین جامعه یهودیان ایران در مجلس به نیابت از من نامه ای نوشت.
برای من این بازدید معنای دیگری داشت. من تقریبا دو سال در دهه پنجاه پیش از انقلاب در ایران زندگی می کردم. آن موقع زمان کوتاهی پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی ام برای تدریس زبان انگلیسی – به عنوان زبان دوم- به دو شهر بسیار زیبای ایران، شیراز و اصفهان، رفتم. آن دوره در ایران در واقع دوره تحصیلات واقعی من بود.
نارضایی در آن روزها کاملا آشکار بود. اعتصابات دانشجویی در دانشگاه های بزرگ برای هفته ها ادامه داشت. فساد فراگیر دوران شاه برای ایرانی و خارجی آشکار و ترس از ماموران اطلاعاتی بسیار جدی بود. یک بار آن روزها در رستوران در حال تماشای سخنرانی شاه از تلویزیون بودیم. وقتی من از لاغر شدن شاه صحبت کردم دوست من وحشتزده از زیر میز به پایم لگد زد که ساکت شوم.
با این وجود، لحظات غیرقابل توصیف زیبایی هم وجود داشت که تصورش در امروز دشوار است. هر چهارشنبه شب، یکی از همخانه های من- یک زن آمریکایی که در شیراز در حال مطالعه صوفیگری در مکتب نعمت اللهی بود- یک شاعر را به خانه ما در محله یهودی های شهر دعوت می کرد. خانه ما چون دیگر منازل ایرانی دور یک حیاط محصور بدون سقف ساخته شده بود و شماری درخت و یک حوض آب سرد هم در مرکزش قرار داشت. شاعر که پیشتر گوینده رادیو و تلویزیون ملی ایران بود فرشی در حیاط پهن می کرد و ما چهار زانو زیر درخت لیمو و آسمان پر ستاره می نشستیم و او ساعت ها برای ما از مثنوی مولانا می خواند.
آن لحظه به خودم می گفتم «من دیگر در شیکاگو نیستم» و پاشنه هایم را به زمین می زدم.
اما امروز کجا هستیم؟ دراویش شاخه نعمت اللهی که همخانه ای من خود را وقف شناخت آن ها کرده بود چون بیشتر مکاتب صوفیگری در ایران معاصر به شدت تحت تعقیب و پیگرد قرار دارند. بهایی ها هم که از نظر حکومت شاخه ای مرتد از اسلام محسوب می شوند با همین وضع روبرو هستند. بر مبنای گزارش دیدبان حقوق بشر مسلمانان سنی هم با تبعیض روبرو هستند.
جامعه یهودیان ایران که آزادند کشور را ترک کرده یا مهاجرت کنند در حال حاضر بسته به این که با چه کسی صحبت کنید چیزی حدود ۹ تا ۲۰ هزار نفر هستند. پیش از انقلاب ۵۷ این جمعیت حدود ۸۰ تا ۱۰۰ هزار نفر بود. بر طبق قوانین ایران، حقوق یهودیان، مسیحیان، و زرتشتی ها محترم شمرده می شود اما آن ها زیر مقررات و قوانین تبعیض آمیزی قرار دارند که فرصت کار در پست های ارشد دولتی و چنین موقعیت هایی را برایشان محدود می کند. البته آن ها با محدودیتی برای کسب و کار روبرو نیستند.
یهودیانی که با اطمینان خاطر آزادانه درباره تبعیض با من صحبت کردند در واقع شهروندان درجه دو عمدتا موفق طبقه متوسط هستند؛ افرادی که از اینکه با کیپا (عرقچین یهودی) بر سر در خیابان های تهران راه بروند ابایی ندارند.
اما نکته ای در این میان است. حکومت میان خصومت علیه «نهاد صهیونیسم» و احترام به پیروان دین یهود تفکیک قائل است. نهاد صهیونیسمی که از آن صحبت می شود یعنی جایی که شش میلیون یهودی در آن زندگی می کنند؛ همانجایی که محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری ایران، گفت «باید از صحنه روزگار محو شود» و به غلط ترجمه شد اسراییل «باید از نقشه جهان حذف شود.» البته در هر دو حالت این جمله تهدیدی روشن و سیاست تشریح شده جمهوری اسلامی توسط علی خامنه ای است.
تصمیم جمهوری اسلامی برای اعطای ویزا به من در شرایطی که کنگره در میانه بحث درباره توافق هسته ای با ایران است می تواند حرکتی موثر در زمانی مناسب باشد. نیویورک تایمز اخیرا در گزارشی به این امر اشاره داشت. اما اگر چنین باشد پیام ها متناقض اند.
من دو سال پیش به توصیه مسول رسانه ای دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد تقاضای ویزا کردم. زمانی که حسن روحانی، رییس جمهوری ایران، برای نخستین بار برای شرکت در نشست مجمع عمومی راهی نیویورک می شد درخواست مصاحبه داده بودم اما مسول رسانه ای دفتر ایران در عوض به من پیشنهاد کرد از ایران دیدن کنم. البته برای همین امر هم سه بار تقاضای ویزا کردم تا مورد موافقت قرار گرفت.
چون باید با یک مامور حکومتی و یک مترجم کار می کردم از ابتدا تصمیم گرفتم با چه کسانی می خواهم مصاحبه کنم و چه پرسش هایی را می خواهم بپرسم. جدای از کلیشه درک عمومی از یک کشور اسلامی فاشیستی من کشاکش قابل توجهی را میان یک حکومت دینی و مردمی بی میل و با مقاومت شاهد بودم.
طی صحبت هایم با آیت الله های ارشد و شخصیت های برجسته دولتی و سیاسی متوجه شدم که اظهارنظرهای آن ها با خط رسمی حکومتی علیه اسراییل فاصله ای قابل توجه دارد. هیچ کس حرف دلگرم کننده ای درباره اسراییل نمی زد اما وقتی از آن ها پرسیده می شد که با سیاست های اسراییل مخالف هستید یا با موجودیت اسراییل عده ای تاکید داشتند سیاست های اسراییل و دیگران هم با وجود مخالفت ایدئولوژیک شان با اسراییل تصریح می کردند که راه تشکیل دو کشور مستقل اسراییل و فلسطین را اگر فلسطینی ها آن را در یک همه پرسی تصویب کنند می پذیرند.
مردم عادی که با آن ها صحبت کردم هیچ علاقه ای به حمله به اسراییل نداشتند و بیشتر نگران انزوا و چالش های اقتصادی خودشان بودند. بر اساس آمار رسمی، نرخ بیکاری در ایران حدود ۱۰ درصد است اما منابع غیر رسمی این رقم را دو برابر تخمین می زنند. در ایران تنها ۳۶ درصد جمعیت در نیروی کار مشارکت دارند. بنا بر گزارش ها هر سال حدود ۱۵۰ هزار فارغ التحصیل دانشگاهی ایران را ترک می کنند.
در میان مردم عادی ایران خواست فراگیری برای یک گشایش در کشور وجود دارد. این حس با انتخاب حسن روحانی، رییس جمهوری، در سال ۹۲، مدت ها پیش از توافق هسته ای و چشم انداز لغو تحریم ها، آغاز شد. این روحیه در تمایل مردم به حرف زدن کاملا روشن است.
در ایران امروز آزادی رسانه همچنان یک رویا است اما آزادی بیان بیشتر شده است. من بارها از تمایل مردم به انتقاد صریح از دولت جلوی دوربین تعجب کردم.
نادر قادری در مقابل قصابی اش در بازار تجریش در شمال تهران در حالی که با دوربین تلفن ام تصویرش را ضبط می کردم و جمعیت کوچکی هم ما را نگاه می کرد گفت: «مردم ایران به شکلی می خواهند به جهان نشان دهند آن چه در سال های اخیر می گذرد خواست حکومت است نه مردم ایران. ما هیچ خصومتی با اسراییل نداریم.»
قادری درباره توافق هسته ای که از سوی بعضی در ایران با مخالفت هایی مشابه انتقادات مخالفان در آمریکا روبرو شده است گفت: «من فکر می کنم اجرا خواهد شد اما در وضع ایرانی ها هیچ تغییری ایجاد نمی شود. نگرانی اصلی ما آزادی است. آن چه ما بیش از همه به آن نیاز داریم آگاهی سیاسی است. مردم نمی دانند چه می خواهند. مشکل واقعی این است.»
من بسیار تعجب کردم که قادری حتی حاضر بود از خمینی، بنیانگذار انقلاب، برای از بین بردن جان صدها هزار نفر از هموطنانش در جنگ ایران و عراق انتقاد کند. جنگ در ایران دفاع مقدس و کشته هایش شهید خوانده می شوند. جنگ با اشغال ایران توسط عراق در سال ۱۳۵۹ آغاز شد. تا سال ۱۳۶۱ نیروهای ایران اشغالگران را به آن سوی مرزهای بین المللی عقب رانده بودند اما جنگ شش سال دیگر ادامه یافت زیرا خمینی قصد داشت از آن برای بسیج مردم دور رژیم انقلابی اش استفاده کند. در آخر، خمینی آتش بس را بر مبنای همان مرزهای بین المللی که قبل از جنگ شناخته می شد پذیرفت؛ تصمیمی که به نوشیدن «جام زهر» موسوم شد.
نادر قادری گفت: «خمینی آتش بس را وقتی ابتدا از طرف سازمان ملل متحد پیشنهاد شد نپذیرفت و در نتیجه جنگ هشت سال به درازا کشید. او اشتباه کرد.» به گفته قادری در حال حاضر «خامنه ای هم اشتباه می کند. او موضع ما نسبت به توافق را نرمش قهرمانانه می خواند. ما مقاومت می کنیم و انعطاف نشان می دهیم. اما علیه چه چیزی مقاومت می کنیم؟»
در شیراز، حسن شاعری، یک قفل ساز حدودا شصت ساله در خیابان زند، به من گفت: «به طور کلی مردم از توافق حمایت می کنند. اما شخصا فکر نمی کنم تغییر خاصی در زندگی مردم ایجاد شود. صاحبان قدرت اجازه نمی دهند مردم نفعی ببرند.»
حسن شاعری مردی با تجربه که سال های گذشته را به خاطر دارد در پاسخ به این سوال که آیا توافق به بازگشت ایران به جامعه جهانی و تغییرات فرهنگی گسترده تر منتهی خواهد شد گفت: «قبل از انقلاب ما همه جور رویدادهای هنری و فرهنگی داشتیم. البته محدودیت هایی هم داشتیم اما حالا مشکلات فراوان دیگری چون اقتصاد و زندانیان سیاسی داریم.»
شاعری در حالی که گروه کوچکی از مردم در فروشگاه به صحبت های او گوش می کردند در باره اسراییل گفت: «ما هیچ خصومتی با هیچ کشوری نداریم. من فکر می کنم نابود کردن اسراییل غیرممکن است.» او می گوید اگر ایران قصد حمله به اسراییل را داشته باشد «تخریب گسترده ای در واکنش به آن صورت خواهد گرفت. چنین چیزی نمی تواند اتفاق بیافتد. هر عملی عکس العملی دارد. اسراییل بی حرکت نمی نشیند و آمریکا هم بی حرکت نمی نشیند.»
در حالی که فروشگاه حسن شاعری را ترک می کردم این قفل ساز با وقار خواست مطمئن شود که من می دانم او چطور فکر می کند و گفت: «من خوشحالم که افرادی چون شما به اینجا می آیند و به دنبال یافتن دوست هستند. اگر افرادی چون شما به این جا بیایند من از آن ها یاد خواهم گرفت.»
یک چیز روشن است: حاکمان ایران به ماهیت دو لبه گشایش درهای کشور به سوی جهان و پیامدهای لغو تحریم ها واقف اند و به نظر می رسد که در این باره اختلافاتی دارند.
وقتی روحانی پس از پیروزی در انتخابات به سازمان ملل متحد آمد روشن کرد که توافق هسته ای مورد نظر او هدفش لغو تحریم های مالی در ازای شفافیت هسته ای است.
او در عین حال به خبرنگاران در نیویورک گفت: «طی زمانی کوتاه مساله هسته ای حل و فصل خواهد شد و قدم به قدم راه بهبود روابط ایران و غرب هموار می شود که توسعه اقتصادی، توسعه روابط فرهنگی، و توسعه روابط بین کشورهای غربی و ایران را در بر می گیرد.»
اما بر طبق ساختار انتخابی- دینی دو گانه در ایران، این خامنه ای و نه روحانی است که حرف آخر را می زند و به نظر می رسد او در مقابل آن چه سرویس های امنیتی «انقلاب مخملین» می خوانند موضع دارد.
خامنه ای در سخنرانی اش چهار روز پس از توافق هسته ای وین گفت: «ما به کررات گفته ایم که با آمریکایی ها در مورد مسائل منطقه ای یا امور بین الملل و یا حتی مسائل دو جانبه گفتگو نمی کنیم. استثناهایی چون برنامه هسته ای وجود دارد که بر سر آن برای حفظ منافع مان با آمریکا مذاکره کردیم. سیاست های آمریکا در منطقه در مقابل سیاست های ایران قرار دارد.»
دوازده سال پس از اینکه جرج بوش، رییس جمهوری پیشین آمریکا، شرط بست که قدرت سخت آمریکا می تواند دموکراسی را برای عراق به ارمغان بیاورد و در منطقه همه گیر شود، جانشین او بنای توافق هسته ای اش با همسایه عراق را بر شرطی بسیار متفاوت بنا گذاشت: قدرت نرم.
این شرط سابقه ای دارد که آن را تقویت می کند؛ تنش زدایی و بازرگانی ریچارد نیکسون، رییس جمهوری پیشین آمریکا، با اتحاد جماهیر شوروی سابق- یک قدرت هسته ای با موشک های بین قاره ای- که نیکیتا خروشچف، رهبرش در دهه شصت، به سبک احمدی نژادی غرب را تهدید کرده بود: «ما شما را دفن خواهیم کرد.»
بیست سال پس از ابتکار عمل نیکسون، توده تحصیلکرده به شکل فزاینده ای از این امر آگاهی پیدا کرده است که آزادی های غرب و انزوای خودشان حکومت کمونیستی را به زانو در آورد.
هر چند باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا، به طور مستقیم چنین چیزی را نگفته است اما به نظر می رسد او باور دارد که ایران طی پانزده سال زمان اولیه توافق تغییر پذیر است. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسراییل، این نکته را به سخره می گیرد.
من نمی توانم درباره این سوال قضاوتی داشته باشم. مهمتر این که نیروهای موافق یا مخالف توافق هم فکر نمی کنم راه مطمئنی برای سنجش این پرسش داشته باشند: در سال ۱۹۸۱ میلادی چند نفر – تندرو و میانه رو- پایان اتحاد جماهیر شوروری را طی یک دهه پیش بینی می کردند؟
ایران البته در یک حوزه با شوروی تفاوت هایی دارد: در بیشتر کشورها یک توافق اجتماعی بر رابطه میان حکومت و مردم یک کشور حاکم است. اما در ایران سه بازیگر وجود دارد: مردم، حکومت، و «حکومت عمیق» که در آن ولی فقیه به عنوان جانشین خدا اطمینان حاصل می کند که دو بازیگر دیگر از راه تعیین شده توسط خدا منحرف نشوند.
این امر مسائل را بسیار پیچیده تر می کند.
از انقلاب به این سو بیشترین فصول تاریک ایران برآمده از اقدامات این «حکومت عمیق» بوده است. در سال شصت و هفت این «حکومت عمیق» دست به اعدام حدود پنج تا سی هزار نفر شهروند چپگرا، ضد انقلابی، و خارج از دین زد. شمار دقیق اعدام شدگان روش نیست چون اعدام ها به طور پنهانی انجام گرفت.
در انتخابات سال ۱۳۸۸، پس از اعلام پیروزی محمود احمدی نژاد با اختلافی فاحش در برابر دو رقیب پر طرفدار اصلاح طلب و نشانه های محکم انجام تقلب، نیروهای امنیتی به دستور آیت الله خامنه ای به شکل بیرحمانه ای تظاهرات توده مردم را سرکوب کردند.
همین «حکومت عمیق» در زمان تمام دولت ها زیر اختیارات خامنه ای حمایت اش از نیروهای وابسته به ایران در خارج از کشور را از شبه نظامیان شیعه در عراق تا حزب الله لبنان که زرادخانه راکتی اش تهدیدی برای مرز شمالی اسراییل است به رغم عدم محبوبیت این سیاست ادامه داده است.
اما حتی «حکومت عمیق» هم از فشار مردمی مصون نیست. خامنه ای با در نظر گرفتن هزینه های سنگین داخلی و بین المللی سرکوب انتخابات ۸۸ به روحانی اجازه داد پس از پیروزی ریاست جمهوری را در دست بگیرد.
وقوف خامنه ای به حمایت مردم از روحانی برای وعده های اصلی انتخاباتی اش – مذاکره با هدف پایان دادن به انزوای سیاسی و اقتصادی ایران- باعث شد که از مذاکرات بلندمدت هسته ای حمایت کند هر چند هنوز موضع روشنی در برابر توافق هسته ای نگرفته است.
من با پاسپورت آمریکایی در دست در حال عبور از بازرسی ترمینال فرودگاه تهران بودم که مامور فرودگاه به من گفت: «تعداد بیشتری از شماها باید به اینجا بیایید.» وقتی به مرقد خمینی رفتم با وجود اینکه می دانستم به آن ها گفته شده من یک آمریکایی یهودی هستم اما سپاهی مسئول پست با لبخندی به طرف من دست تکان داد و برخلاف مقررات به من اجازه داد با دوربین ام وارد شوم. یکی از همقطارانش با خوشحالی با من عکس گرفت.
در هتل اسپیناس تهران، محل اقامتم، وقتی با پیشخدمت جوان رستوران هتل روبرو شدم پتانسیل تفکر نیکسونی ام نابود شد. او از من پرسید اهل کجا هستم. تا گفتم «آمریکا» در چهره اش واکنشی توام با درد دیدم. در حال خوردن کوکوی سبزی تازه و لذیذی بودم ولی فکر پیشخدمت جوان رهایم نمی کرد. بشقابم را کنار گذاشتم. از او پرسیدم مشکل چیست.
او با انگلیسی شکسته بسته ای گفت: «آن ها فکر می کنند ما آدم های بدی هستیم. آن ها فکر می کنند ما تروریست هستیم. چرا؟»
با توجه به تسلط محدودش به زبان انگلیسی پاسخ دادم: «مسائل هسته ای. سیاست بین آمریکا و ایران. ایران و اسراییل و حزب الله. ایران و اسراییل و حماس.»
او به آرامی گفت: «این حکومت ماست نه مردم ما. فکر کنم قبلا بهتر بود.» منظورش زمان شاه بود.
زیر ابرساختار حکومت دینی ایران طیفی از فعالان، صاحبان اندیشه، و شهروندان عادی سخت می کوشند تا دنیای اطرافشان را بفهمند؛ دنیایی که به خاطر تحریم های بین المللی و انحصار اطلاعات توسط حکومت از آن دور مانده اند.
تلویزیون که مردم بیشتر اخبار خود را از آن دریافت می کنند تحت کنترل بیت رهبری است. دیش های ماهواره در مناطق مرفه ایران به وفور دیده می شود اما حکومت هم هر کاری را برای مسدود کردن دسترسی مردم به برنامه های ماهواره ای انجام می دهد. هر از چندی دیش های غیرقانونی جمع آوری و مردم جریمه می شوند.
اینترنت، دیگر منبع بالقوه اطلاعات، به شدت زیر سانسور است. وبسایت ما هم از جمله سایت های مسدود شده است. اگر چه جوانان مسلط به فناوری های جدید راه هایی برای دور زدن سانسور اینترنتی پیدا می کنند اما این تلاش ها بسیار وقت گیر است و به افراد بسیار باانگیزه محدود می شود. این امر یک پارادوکس ایجاد کرده است: در مقابل آمریکایی ها که اغلب اطلاعی از اوضاع جهان ندارند، ایرانی ها بسیار اخبار را دنبال می کنند اما اغلب در مورد جهان خارج دچار سوءتفاهم هستند. با این وجود کنجکاوند.
طی نخستین دیدارم از مرقد خمینی یکی از ماموران از من پرسید: «آمریکایی ها درباره سپاه پاسداران چه فکر می کنند؟»
وقتی به او گفتم مردم عادی آمریکا اگر درباره اش شنیده باشند احتمالا از آن می ترسند تعجب کرد.
او گفت: «آمریکا کشوری بزرگ با فناوری های پیشرفته، یک ارتش عظیم، و جمعیتی زیاد است. ایران کشوری کوچک با ارتشی کوچک، بدون فناورهای بسیار پیشرفته و فقیر است. چرا آمریکا باید بترسد؟»
برای او از خاطرات تلخ آمریکایی ها از اشغال سفارت ایالات متحده در تهران و گروگانگیری ۵۲ آمریکایی برای ۴۴۴ روز توسط انقلابیون صحبت کردم و از خشم مردم گفتم: «آن ماجرا اشتباه بزرگ ایران بود. شاید اشتباه بزرگ آمریکا در سال ۱۳۳۲ اتفاق افتاد.» اشاره ام به نقش سی آی ای در کمک به سرنگونی نخست وزیر منتخب مردم و بازگرداندن شاه به تخت سلطنت بود. اما به او گفتم بیشتر آمریکایی ها اصلا اطلاعی از این ماجرا ندارند: «شاید ما گرفتار خاطره ی اشتباهات گذشته همدیگر هستیم.»
جواد که احتمالا به خاطر انجام وظیفه ابتدا خیلی عبوس و سخت گیر به نظر می رسید طی یک ساعت مکالمه ما نرم شد و اسم کوچکش را به من داد. او با پرسش هایش من را به توپ بست و در پایان گفت: «مشکل با آمریکا به خاطر دولت است نه مردم»؛ اما وقتی من به اسراییل اشاره کردم تاکید کرد: «مشکل اسراییل هم دولت است و هم مردم.»
از او پرسیدم چرا این دو فرق می کنند.
او گفت: «در آمریکا مردم دست کم علیه دولت دست به تظاهرات می زنند اما در اسراییل هرگز.»
جواد از تظاهرات متعدد و گسترده طی جنگ ۱۳۶۱ لبنان به دنبال کشتار پناهجویان فلسطینی به دست فالانژها اطلاعی نداشت؛ ماجرایی که آریل شارون مسئول آن شناخته شد. در واقع جواد به غلط باور داشت که شارون تا پیش از سکته مغزی اش در راس قدرت بود. این نشان از میزان اثرگذاری رسانه های تحت کنترل حکومت دارد.
تردیدی ندارم که جواد از طریق رسانه های حکومتی از کشته شدن یک طفل فلسطینی و پدرش به دست یهودیان اسراییلی ناشناس که او را در کرانه باختری یک هفته پس از مکالمه ما آتش زدند خبر دار شده است. من زیاد مطمئن نیستم او درباره تظاهراتی که در اعتراض به این قساوت در سراسر اسراییل صورت گرفت چیزی شنیده باشد. اینکه جواد درباره چاقو خوردن یهودیان همجنسگرا به دست افراطیون ارتدوکس شنیده باشد با توجه به همجنسگرا ستیزی رایج در ایران روشن نیست.
جالب است که در میان شماری از آیت الله های ارشد اختلافی جدی یا دستکم واگرایی نسبت به دیدگاه رسمی خامنه ای دیده می شد.
آیت الله مصطفی محقق داماد، روحانی بلندپایه ای که روابطی نزدیک با چهره های سیاسی برجسته ایران دارد، سیاست های اسراییل و نه موجودیت آن کشور را مشکل آفرین می داند و به موارد نقض حقوق بین الملل اشاره می کند نه به مسائل مذهبی.
او در یک مصاحبه طولانی در منزلش در تهران به من گفت: «مخالفت من با اسراییل به خاطر سیاست هایش علیه حقوق بشر است. هر موقع مساله مربوط به نقض حقوق بین الملل است من مخالفتم را علنی و با صدای بلند اعلام می کنم. بسیاری از مردم هم مانند من فکر می کنند. مساله نقض کنوانسیون ژنو از سوی آن ها است.»
داماد که از اوایل دهه پنجاه آیت الله بوده فرزند و برادر دو آیت الله برجسته و نزدیک به آیت الله خامنه ای است. او همچنین از طریق همسرش و ازدواج های فرزندانش با چندین خانواده سیاسی پر قدرت از جمله خانواده خمینی نسبت دارد.
در قم، با دو آیت الله العظمی دیگر هم صحبت کردم. در سی و دو کیلومتری قم روستای فردو جایی که ایران تاسیسات زیرزمینی بزرگ غنی سازی اورانیوم در اعماق کوه ساخته است قرار دارد. قم خانه حرم حضرت فاطمه معصومه، خواهر امام هشتم شیعیان، و مرکز بزرگترین حوزه علمیه شیعیان در جهان است؛ شهر زوار، مساجد و ملاها، و آیت الله های بزرگ که مکاتب درس و دفاتر خود را دارند.
یکی از آن ها آیت الله عبدالکریم موسوی اردبیلی ۸۹ ساله است که از حامیان و مشاوران نزدیک خمینی بود. خمینی او را در سال ۱۳۶۰ به ریاست قوه قضاییه منصوب کرد. اردبیلی حدود هشت سال این مقام را در اختیار داشت. جنگ ایران و عراق و رفتار خشونت بار حکومت در سال های آغاز انقلاب در دوره ریاست او رخ داد.
با وجود این اردبیلی امروز از حامیان اصلاحاتی است که روحانی را به قدرت رساند. اما او در خانه اش حرفی نزد که نشان از اعتدال در برابر اسراییل داشته باشد.
او که صحبت هایش از طریق فرزندش سید مسعود موسوی کریمی به انگلیسی ترجمه می شد گفت: «اسلام نگاه بسیار مثبتی به ملت یهود دارد. ما از قرآن می آموزیم که یهودیان به همان میزان مسلمانان احترام دارند.»
اما اردبیلی در پاسخ به پرسش مشخص من درباره اینکه آیا او با سیاست های اسراییل یا موجودیت آن مخالف است گفت: «ما معتقدیم اسراییل باید تغییر کند، تصحیح شود و بهبود یابد. اگر امکان ندارد و اگر ماهیت آن چنین اجازه ای را نمی دهد پس باید نابود شود.»
به گفته او تنها راه دستیابی به صلح «توقف ظلم علیه فلسطینیان است. اسراییل کودکان را می کشد و با افتخار از آن دفاع می کند.»
از اردبیلی پرسیدم در کجا اسراییل با افتخار از کشتن کودکان دفاع کرده است. کریمی سریع توضیح داد که منظور پدرش این بود که اسراییل «از سیاست های پشت کشتارها دفاع می کند.»
از اردبیلی پرسیدم از راه حل تشکیل دو کشور اسراییل و فلسطین در صورت تحقق حمایت می کند. کریمی نگذاشت پدرش به این سوال پاسخ دهد و گفت: «متاسفانه پدرم با ایده تشکیل دو کشور زیاد آشنا نیست. این ایده ای است که در غرب زیاد به آن پرداخته شده اما اینجا نه زیاد.»
خانه آیت الله العظمی یوسف صانعی در کوچه ای باریک، در محله ای پر رفت و آمد، و کمتر از دو کیلومتر با بیت اردبیلی فاصله دارد اما فاصله مواضع آن ها در مورد اسراییل دور از تصور است.
صانعی هم چون اردبیلی یکی از شاگردان خمینی بود و اصلاح طلب محسوب می شود. در واقع از او به عنوان «پدر معنوی» جنبش سبز ایران نام برده می شود. صانعی بزرگترین مدافع معترضان در ماجراهای پس از انتخابات ۱۳۸۸ بود. خامنه ای خواستار توقف تظاهرات شد و پس از آن سپاه و بسیج و لباس شخصی ها با بیرحمی تظاهرکنندگان را سرکوب کردند. صانعی با صراحت این سرکوب را مورد انتقاد قرار داد. او مرگ ۳۶ تا ۷۲ نفر طی اعتراضات و تجاوز به بازداشتی ها را محکوم کرد. بعد از این انتقادات افراد ناشناسی به خانه او حمله کرده و آن را تخریب کردند.
در حین ورود به اتاق پذیرایی منزل صانعی متوجه شدم مساله ای است که او بیش از اسراییل می خواهد به آن بپردازد: تاسف اش از توافق هسته ای.
او که از طریق مترجم من صحبت می کرد گفت: «این مذاکرات صرفا درباره مساله هسته ای و تحریم هاست. هیچ ارتباطی به حقوق بشر ندارد. اساسا مذاکرات ربطی به باورهای بشردوستانه و مسائل معنوی نداشت. مساله فقط پول است.»
صانعی ۷۸ ساله با عمامه ای سفید و عبایی مشکی با چشمانی خسته و غرق در فکر به من نگاه می کرد. او گفت از آن جا که همه از ابتدا می دانستند باید توافقی در انتها به دست بیاید چرا مذاکره کنندگان بر افزودن دیگر مسائل اصرار نکردند؟
از او پرسیدم مشخصا چه مسائلی؟
صانعی تصریح کرد: «پیش از هر چیزی حقوق بشر. آزادی بیان و نوشتن. آزادی اندیشه. ترغیب مردم به خلاقیت، به جای سرمایه گذاری سنگین در نظامی گری و دیگر تاسیسات.»
به او گفتم بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسراییل، هم انتقادات مشابهی به توافق دارد و از جمله به اقدامات گروههای وابسته به ایران چون حزب الله اشاره می کند.
صانعی غرید: «اگر نتانیاهو برای مردم ارزشی قائل است چرا اسراییل مردم را آواره کرده و می کشد؟»
اما صانعی در پاسخ به پرسشی در مورد نابودی اسراییل خیلی صریح بود: «ایده نابودی اسراییل ایده احمدی نژاد بود. آن چه که اسراییل باید انجام دهد تغییر سیاست هایش است… نابودی یک کشور غیر ممکن است.»
صانعی درباره تشکیل دو کشور گفت: «باید همه پرسی در این باره برگزار شود. تمام ابنا بشر باید در پی درک مشترک همدیگر باشند».
در صحبت با رهبران سیاسی تندرو هم تفاوت های مهمی در باره اسراییل دیدم.
حسین کنعانی مقدم، مهندس تحصیلکرده بریتانیا، می گوید به عنوان یک طراح زیست محیطی ژنراتورهای غیرنظامی عمیقا درگیر توسعه برنامه هسته ای ایران بوده است. او مدعی است در زمان جنگ ایران و عراق فرمانده ارشد سپاه پاسداران بود. مقدم که از کاندیداهای انتخابات سال ۹۲ هم بود یکی از ضد صهیونیست ترین افرادی بود که در طول سفر هفت روزه ام ملاقات کردم. او معتقد است که «تمام پایتخت های جهان، تمام سرمایه ها، بانک ها، موسسات خیریه، و اقتصاد تحت کنترل صهیونیسم است… یک درصد جمعیت کره زمین یهودی اند اما تمام اقتصاد جهان را کنترل می کنند.»
او همچنین معتقد است یهودیانی که از دیگر نقاط جهان به اسراییل رفته اند باید به سرزمینی که از آن آمده اند بازگردند.
اما موقعی که از مقدم درباره راه حل تشکیل دو کشور پرسیدم گفت: «بله من راه حل تشکیل دو کشور را قبول دارم اگر به مذاکره و همه پرسی گذاشته شود و اگر مردم آن سرزمین بین دو نقطه مجزا انتخاب داشته باشند بله ما از آن ها پشتیبانی می کنیم البته تا جایی که اورشلیم به عنوان شهری متعلق به ادیان توحیدی به اشتراک گذاشته شود.»
علت تمایل مقدم به پذیرش اسراییل در صورت یک توافق ممکن است نشات گرفته از نگاهش به نیازها و اولویت های ایرانیان باشد. مقدم معتقد است با توجه به نیاز دیرین ایران به توسعه داخلی و بهبود وضعیت اقتصادی رو به زوال کشور – گذشته از درخواست روزافزون مردم برای کار، کالا، و خدمات دولتی – راهی جز عقب کشیدن از مداخلات خارجی ایران نمی ماند.
او درباره میلیاردها دلاری که قرار است در نتیجه لغو تحریم ها آزاد شود می گوید: «ما باید سعی کنیم این پول را در داخل کشور استفاده کنیم.» او می گوید نیاز ارتش ایران شامل دفاع از مرزها در برابر دشمنان مهلک در همسایگی چون داعش در عراق است. مقدم صحبتی از دست کشیدن از حمایت از حزب الله و اسد در سوریه نمی کند اما می گوید: «ما می توانیم از آن ها به لحاظ سیاسی و نه نظامی حمایت کنیم».
«ما باید بودجه نظامی خود را کاهش دهیم زیرا در سال های اخیر بخشی از یک رقابت بد با عربستان سعودی و آمریکا بوده ایم. این روند اقتصاد ایران را نابود می کند. از تحریم ها بدتر است. حتی اگر عربستان صد دلار صرف کند ما باید فقط یک دلار هزینه کنیم.»
محمد حسن آصفری، یکی دیگر از سپاهیان سرشناس که در جنگ بوسنی و لبنان خدمت کرده است امروز دبیر اول کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی ایران است. وقتی در بازدید از مجلس او را در حال مصاحبه با یک خبرنگار ایرانی دیدم چون هر خبرنگار پارلمانی دیگری گفتم چند سوالی از او بپرسم.
آصفری، مردی میانسال با سبیل و ته ریش و خنده خاص سیاستمداران، به تندروی هایش معروف است. اما موقعی که به او گفتم به نمایندگی از یک نشریه آمریکایی یهودی در ایران حضور دارم پلک نزد.
او به من گفت: «ما برای یهودیان سراسر جهان احترامی خاص قائلیم. ما هیچ مشکلی با یهودیان نداریم و معتقدیم جامعه یهودی با من مسلمان فرقی ندارد هر دو به یک خدا باور داریم. مشکل رژیم اشغالگر صهیونیستی است که مردم منطقه را زیر فشار گذاشته و آواره کرده است.» این تقریبا همان جمله استانداردی است که از همه شنیدم.
آصفری بی پرده گفت: «من به کل با طرح تشکیل دو کشور مخالفم.» او چون بسیاری دیگر از حق پناهجویان فلسطینی برای بازگشت به سرزمین های قبلی شان و برگزاری انتخابات برای تعیین آینده کشورشان با مشارکت «همه مردمی که در حال حاضر آن جا زندگی می کنند، یهودی، مسلمان، و دیگر ادیان» دفاع کرد.
من با آصفری این پرسش را به صراحت در میان گذاشتم: آیا ایران یا خود او آن طور که بعضی از رهبران ارشد کشور اشاره کرده اند خواهان نابودی اسراییل است؟
آصفری با کلماتی سنجیده گفت: «ما خواهان روابط با تمام کشورهای جهان غیر از رژیم صهیونیستی هستیم»، اما تاکید کرد: «ما تمایلی به جنگ با هیچ جامعه یهودی نداریم. تا وقتی که کشوری علیه ما وارد جنگ نشود ما طرحی برای جنگ علیه هیچ کشوری نداریم.» آصفری افزود البته ایران به هر گونه اقدام نظامی اسراییل واکنش نشان خواهد داد. او همچنین به ترور شماری از دانشمندان ارشد هسته ای ایران در عملیاتی که به اسراییل نسبت داده می شود پرداخت.
برخلاف دیگران آصفری نسبت به چشم انداز بهبود روابط تهران با واشنگتن خوش بین بود.
او چون بسیاری از مخالفان اصلاحات فهرستی بلند از شکایت ها علیه آمریکا را برشمرد. نقش سی آی ای در خلع دولت محمد مصدق، نخست وزیر منتخب، در سال ۱۳۳۲ و ابقای شاه از آن جمله بود.
پس از آن حمایت آمریکا از عراق طی جنگ هشت ساله با ایران. آصفری ماجرای شلیک به هواپیمای مسافری ایران توسط رزمناو آمریکایی وینسنس در سال ۱۳۶۷ و کشته شدن تمام ۲۹۰ سرنشین و خدمه آن از جمله ۶۶ کودک را به خاطر آورد.
او گفت: «ما هرگز خصومتی با آمریکایی ها نداشته ایم. اما آمریکا همیشه نیات بدی نسبت به ما داشت.» آصفری با این وجود افزود: «اگر آمریکایی ها به شرایط توافق هسته ای وفادار بمانند این می تواند گام نخست» به سوی روابطی گسترده تر باشد.
به مقبره کوروش برگردیم، الهه ابراهیم پور یکی از افرادی که دولت به عنوان راهنما با گروه فرستاده بود با صبوری در زیر سایه کوچکی نشسته بود. او از حرکت من و مترجمم به سوی جایی که او در سایه نشسته بود پس از پایان بی دردسر ماجرای سوال و جواب بین ماموران و خانواده ی بانوی ایرانی آمریکایی خوشحال بود. ابراهیم پور با تکیه بر محفوظاتش به ماجرای لغو برده داری در دوران هخامنشی پرداخت و در ادامه گفت: «هر شخص آزاد بود آن چه را می پرستید عبادت کند. زنان فرصت بیشتری برای مشارکت در اجتماع داشتند.» ابراهیم پور ماجرای آزاد کردن یهودیان بابل از تبعید و حمایت از بازگشت آن ها به اروشلیم و کمک به بازسازی معبدشان را یادآوری کرد.
او مکث موقرانه ای کرد و گفت: «ما نمی خواهیم نژاد پرست باشیم اما به ایرانی بودن خود افتخار می کنیم.»
در ادامه ی گفتگو، ابراهیم پور که دانشجوی حقوق بود از من پرسید: در مورد توافق چه فکر می کنم؟
آن چه که من درباره توافق فکر می کنم ربطی به موضوع این گزارش ندارد اما من نگرانی ام را درباره چگونگی صرف منابع مالی جدید و نفوذ فزاینده منطقه ای ایران با او در میان گذاشتم.
این باعث شد زن جوانی که تا قبل به آرامی حرف می زد خشمگین شود؛ البته نه از من.
او با لحنی متفاوت گفت: «آن ها این منابع را برای کشورهای دیگر صرف می کنند. اما مردم این جا گرسنه اند و با مشکلات بسیار ابتدایی درگیر هستند.»
او گفت با همه این حرف ها امیدوار است. ابراهیم پور گفت پیشاپیش شاهد آمادگی مردم برای افزایش ورود توریست ها و خارجی هاست. از آن جایی که نه او، نه من، و نه مترجم و راننده مان هنوز نهار نخورده بودیم او پیشنهاد کرد گروه کوچک ما را به یکی از اماکن جالب ببرد.
همه سوار تاکسی کرایه ای گروه شدیم و راهنمای جوان ما را به سمت خانه ی کوچکی در روستای سعادت آباد در سی و دو کیلومتری مقبره کوروش برد. وقتی در خانه را کوبیدیم فضای سخت حاکم بر روستا از بین رفت: یک زوج جوان و زیبا در لباس محلی ما را به داخل خانه و باغ زیبایشان دعوت کردند. آن ها اصرار داشتند که این جا رستوران نیست بلکه مکانی برای نشستن و لذت بردن از غذای ایرانی و غرق شدن در فرهنگ سنتی استان فارس، مهد تمدن ایرانی، است.
بعد فهمیدم که این زوج جوان، زهرا دهقانیان و محمدصادق نامجو، مالک آن محل نیستند. آن ها دو تازه عروس و داماد بودند که به استقبال ما آمده بودند. پس از اینکه بر روی فرشی که برای ما پهن شده بود نشستیم، آقامیر میری و همسرش، زوجی حدودا چهل ساله، برای ملاقات ما آمدند. بعد دیس های بسیار مطبوع جلوی ما چیده شد و آن ها توضیح می دادند که چه می گذرد.
میری چند بار تاکید کرد: «این جا رستوران نیست. این جا مکانی برای احیای فرهنگ سنتی ایرانی است.»
همزمان غیرپیشخدمت ها در غیر رستوران، غذاها را جلوی ما که چهارزانو روی فرش نشسته بودیم می گذاشتند. غذاها شامل دمپختک، آش دوغ، آب دوغ خیار، و کشک بادمجان، غذای مورد علاقه ام که من را به یاد ۳۷ سال پیش در شیراز انداخت، بود.
در حالی که غذا می خوردیم میری که چهره ای دراماتیک و تا حدودی سینمایی داشت به ما گفت آن ها گذشته از احیای فرهنگ اصیل استان فارس از راه اندازی این محل دو هدف دیگر را هم دنبال می کنند. یکی ترویج قدردانی و حفاظت از محیط زیست منطقه خصوصا جمعیت کوچک خرس های آن ناحیه است. تصاویر خرس های قهوه ای در جای جای غیر رستوران دیده می شد. عروسک های پارچه ای از خرس قهوه ای هم برای گرفتن عکس یادگاری در دسترس بود.
چه کسی می توانست در حالی که چنین غذایی صرف می کند از چنین هدفی گلایه کند؟
بعد میری هدف دومش را توضیح داد: کاشت نهال درخت هایی که نام مردم را بر خود دارد که در نهایت می تواند به «درختزار حقوق بشر» تبدیل شود.
ناگهان ایده «صندوق ملی یهود» با دهه ها سابقه جمع آوری کمک های مالی از طریق کاشت درخت در «سرزمین مقدس» به ذهنم خطور کرد.
میری با اشاره به شعری از حکیم عمر خیام گفت: «وقتی درختی در خاک می کاری خاک به تو تعلق پیدا می کند.»
نمی توانستم این را فراموش کنم. عاشق ایده غیر رستوران و تبلیغ محیط زیست این دشت بلند شده بودم. من حتی عاشق ایده وصل مردم به یکدیگر از طریق کاشت نهال و گذاشتن نام کسی که آن را کاشته بر درخت شدم.
اما این چه ربطی به کشوری داشت که در انتخابات ۸۸، اعدام های پس از انقلاب و سال های پس از آن شاهد نقض گسترده حقوق بشر بوده است. چند سال است که ایران در شمار اعدام ها در جهان رتبه دوم را دارد.
به میری گفتم این پرسش را با حس برتری جویی آمریکایی مطرح نمی کنم ولی ایران کشوری است که عکس شهدای جهاد و جنگ ایران و عراق در همه جا در دید عموم قرار دارد اما عکسی در انظار از شهدای حقوق بشر دیده نمی شود. تعداد آن ها کم نیست، جوانانی چون ندا آقاسلطان که تصاویر کشته شدن او در تظاهرات سال ۸۸ در تمام دنیا دیده شد.
از او پرسیدم چرا آن عکس ها را در دید عموم نمی گذارند؟
میری گفت: «این وجه آزار دهنده حقوق بشر را برجسته می کند. اما ما مفهومی برای ارائه جنبه زیبای آن داریم. آرمان دوستی و اتصال جهانی، جنبه های مثبت و دلپذیر.»
او در عین حال اذعان کرد که در ایران نمایش چنین تصاویری غیرممکن است.
امروز، در هر صورت.

بازداشت ۲۷ تن از مسیحیان عربستان توسط پلیس مذهبی

ماموران پلیس مذهبی عربستان ۲۷ نفر از مسیحیان سعودی را به دلیل برگزاری مراسم دعا و پرستش بازداشت کرد.

به گزارش «محبت نیوز» هیات امر به معروف و نهی از منکر موسوم به پلیس مذهبی با همکاری پلیس استان الخفجی ، به یکی از منازل مسیحیان در منطقه العزیزیه هجوم برد و ضمن مصادره انجیل های شرکت کنندگان در مراسم دعا، ۲۷ نفر از آنان را بازداشت کرد.
پلیس سعودی مدعی شد: انجیل هایی که آنان استفاده می کردند، تحریف شده هستند و عبادت آنان باطل است.
در میان بازداشت شدگان زنان و کودکان نیز دیده می شوند.
«نینا شیا» مدیر مرکز مطالعات هودسون برای آزادی مذاهب معتقد است عربستان سعودی در قوانین رسمی و جاری خود به تعقیب و آزار سایر اقلیت های دینی می پردازد.
علیرغم حضور بیش از دو میلیون مهاجر مسیحی که برای کار به عربستان آمده اند هیچ کلیسایی در این کشور اجازه فعالیت ندارد.
با وجود راه اندازی مرکز جهانی گفتگوی بین مذاهب در عربستان سعودی به فرمان ملک عبدالله پادشاه این کشور، پلیس مذهبی به شدت مشغول تعقیب و آزار مسیحیان است.
در سال ۲۰۰۶ دولت عربستان متعهد شد که در مراسم عبادتی خصوصی غیر مسلمانان دخالت نخواهد کرد و افراد شرکت‌کننده بازداشت، بازجویی و متعاقبن مجازات نخواهند شد اما به قول خود پایبند نبوده است و غیرمسلمان‌ها جایی را برای عبادت و انجام مراسم مذهبی در این کشور ندارند و حتی خانه‌های شخصی‌شان نیز امن نیست.
درقانون اساسی دولت پادشاهی عربستان سعودی هیچ ماده و تبصره ای مربوط به ازادی مذهبی وجود ندارد و تمامی شهروندان باید معتقد به اسلام باشند و مجازات تغییر کیش و ایین به دین دیگر مرگ است پرستش همگانی مسیحی ممنوع و ایمانداران در خطر دستگیری و ازار و اذیت ” شلاق خوردن تبعید و زندانی شدن و مرگ هستند و در انجا بشارت دادن مسلمانان به دین مسیحیت و انتشار موضوعات غیر اسلامی غیر قانونی است.
در عربستان سعودی ساخت عبادتگاهی به غیر از مسجد ممنوع است.

تهدید خانواده “مسیحی” پاکستانی به سوزانده شدن توسط اسلامگرایان

یک خانواده مسیحی در پاکستان به جرم “کفرگویی” از سوی مسلمانان افراطی به مرگ تهدید شدند. اسلامگرایان تهدید کرده اند این خانواده را در آتش خواهند سوزاند.
به گزارش «محبت نیوز»، یک خانواده مسیحی پاکستانی از سوی مسلمانان تندرو تهدید به مرگ شده اند. اسلامگرایان اویس قمر و همسرش رخسانا را متهم می کنند که به آیات قرآن توهین کرده اند.
به گزارش خبرگزاری انگلیسی زبان بارناباس فاند، اسلامگرایان تندرو خانواده آقای قمر را متهم می سازند که از یک بنر منقوش به آیات قرآن به عنوان بستر خواب استفاده کرده اند.
اسلامگرایان با حضور در روستای محل زندگی این خانواده، آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند.
اسلامگرایان سپس آقای قمر را با سر تراشیده در روستا به گردش درآوردند. این رویدادها در حالی رخ می داد که امام مسجد محل بارها از بلندگوهای مسجد خواستار قتل این خانواده بود.
به گفته منابع محلی با بالا گرفتن موضوع، پلیس ضمن حضور در روستا آقای قمر را از دست مهاجمان مسلمان نجات داده است. با وجود حفاظت پلیس از این خانواده کماکان تهدید اسلامگرایان زندگی این خانواده مسیحی را تهدید می کند.

اعترافات ۳ زن جدا شده از داعش

سه زن که از گروه تروریستی اسلامگرای داعش جدا شده اند، در اعترافات خود زندگی در الرقه سوریه را به فیلم ترسناکی تشبیه کردند.
به گزارش « محبت نیوز»  پایگاه ان بی سی نیوز در گزارشی، اعترافات سه نفر از زنان جدا شده از گروه تروریستی داعش را منتشر کرد.
یکی از این زنان که از ترس شناسایی و تعقیب داعش، نام مستعار «دعاء» را برای خود برگزیده است در توضیح نحوه پیوستنش به گروه تروریستی داعش گفت که پس از ازدواج با یکی از اعضای سعودی این گروه تروریستی، به عضویت آن درآمد و به گردان زنانه موسوم به خنساء در داعش پیوست. شوهر وی ۶ ماه پس از ازدواج در یک عملیات انتحاری به هلاکت رسید.
وی در گردان خنساء مسئولیت گردش در کوچه و خیابان در مناطق تحت سیطره داعش را بر عهده داشت.
به گفته خبرگزاری مهر، وی پس از شناسایی این افراد آنها را به مقر اصلی داعش منتقل می کرد و به همراه یک مرد دیگر مسئول اجرای حکم شلاق از ۲۰ تا ۴۰ ضربه به این زنان بود. «ام اسماء» دیگر زن داعشی که از این گروه جدا شده بود وظیفه مجازات زنانی را بر عهده داشت که از زیورآلات ولو به ساده ترین شکل، استفاده می کردند، بر عهده داشت.
وی همچنین گفت که وظیفه اصلی اش استقبال از زنانی بود که به تازگی از اروپا برای پیوستن به داعش به مناطق تحت سیطره این گروه تروریستی آمده بودند و بیشتر آنها از کشورهای آلمان، فرانسه و بریتانیا به عراق و سوریه آمده بودند.
ام اسما در ادامه اعترافات خود افزود: زنانی که به منظور پیوستن به داعش، به تازگی از اروپا به عراق و سوریه آمده بودند در ابتدای امر بسیار خوشحال بودند و تصور می کردند که به «بهشت روی زمین» راه پیدا کردند.
«ام اوس» سومین زن جدا شده از داعش در این خصوص گفت: داعش یک دوره آموزشی برای اعضای جدید خارجی خود برگزار می کند که طول این دوره یک ماه است؛ در ۱۵ روز اول امور دینی را به اعضای جدید آموزش می دهند و در ۱۵ روز دوم تروریستهای تازه کار، آموزشهای نظامی می بینند.
این سه زن وحشیگریهای گسترده داعش را عامل جدا شدن خود از این گروه  اعلام کردند.
بر اساس اعترافات آنها زندگی در شهر الرقه (از پایگاههای اصلی داعش در سوریه) مانند یک «فیلم ترسناک» بود، اجساد مثله شده انسانها در همه شهر نمایان است و بوی تعفن حاصل از این اجساد همه شهر را فراگرفته و صحنه مشمئز کننده خورده شدن تکه اجساد انسانها به وسیله سگهای ولگرد، در گوشه گوشه شهر دیده می شود.
این سه زن درخصوص عضویت خود در داعش به شدت اظهار تاسف کرده و اعلام کردند که زندگی عادی در جامعه پس از جدا شدن از داعش برای آنها امری غیر ممکن خواهد بود و جامعه آنها را نخواهد پذیرفت.

مبارز داعشی: با تجاوز به (غیر مسلمان) به خدا نزدیکتر می شوم !

دختری ۱۵ساله یک سال پیش اسیر و به جوان ۲۰ ساله مبارز داعشی فروخته شد. وی پس از آزادی می‌گوید: «هر بار که به قصد تجاوز کنار من می‌آمد، ابتدا نماز می‌خواند و مدام به من می‌گفت این عمل عبادت خداوند است. و من مجاز به این عمل هستم چرا که حلال است.»
 « محبت نیوز»    –  پیش از تجاوز به یک دختر ۱۲ساله، سرباز دولت اسلامی‌ زمان زیادی صرف کرد تا قانعش کند کاری که انجام می‌دهد، گناه نیست. به او گفت که مسلمان نیست، «قرآن» نه تنها او را لایق تجاوز می‌داند بلکه این کار را مجاز دانسته و حتی به آن تشویق می‌کند.  سرانجام او دست‌ها و دهان دخترک را بست و پیش از تجاوز به او در کنار رختخواب دخترک زانو زد و بر زمین سجده کرد.
پس از پایان تجاوز نیز دوباره سجده کرد و مرحله پایانی تجاوز را با عبادت خاتمه داد.
دخترک که بدن نحیفش با دستان فردی بزرگسال به آسانی خم می‌شد، پس از فرار از ۱۱ماه اسارت، در حین مصاحبه با مسئول کمپ پناهندگان در کنار خانواده‌اش گفت: «مدام به او می‌گفتم درد دارم، لطفن تمامش کن ولی او در پاسخ می‌گفت بر اساس قوانین اسلام چون من کافر هستم، او مجاز به تجاوز است. حتی می‌گفت با تجاوز به من به خداوند بیشتر نزدیک می‌شود.»
تجاوز سازمان‌دهی شده به زنان و دختران اقلیت یزیدی تبدیل به تهدیدی جدی برای زنان و دختران این قوم شده و مفهومی ‌ریشه‌ای در الهیات دولت اسلامی است. حکومتی که به طور علنی اعلام کرده شیوه‌ای نوین از برده‌داری جنسی را به طور سازمان‌دهی شده احیا کرده است. مصاحبه با ۲۱ زن و دختر که اخیرن از چنگال حکومت اسلامی ‌فرار کرده‌اند و بررسی مواضع رسمی ‌این گروه، اعتقادات ریشه‌ای و مقدس‌مآبانه این گروه را درباره برده‌داری آشکار می‌کند.
قلمرو وحشت
آنها برای تجارت زنان و دختران یزیدی زیر ساخت‌های مستحکمی ‌ایجاد کرده‌اند. این مجموعه شامل ساختمان‌هایی است که قربانیان آن‌جا نگه‌داری می‌شوند؛ اتاق‌هایی که در آن قربانیان را بازرسی و برایشان بازاریابی می‌کنند و ناوگانی از اتوبوس‌ها که به نقل و انتقال آن‌ها اختصاص داده شده است.
به گفته رهبران قوم یزیدی، جمعن پنج هزار و ۲۷۰ یزیدی در سال گذشته ربوده شدند و دست کم سه هزار و ۱۴۴ نفر هم اکنون در اسارت هستند. دولت اسلامی‌ برای مدیریت این سیستم، تشکیلات اداری جامعی را طراحی کرده است که شامل قرادادهای محضری خرید برده توسط دادگاه اسلامی ‌است. از سوی دیگر یکی از شیوه‌های موثر جذب خریداران، انتخاب آن‌ها از قشر به‌شدت محافظه‌کار جوامع مسلمان و فریب آن‌هاست؛ قشری که هنوز روابط جنسی روزمره و ملاقات‌های دوستانه میان زن و مرد را حرام و ممنوع تلقی می‌کند.
ماه گذشته، چهارچوب سیاست داخلی و مباحث تئوریک مفصل و راه‌کارهایی در باب برده‌داری توسط وزارت فتوا و تحقیقات دولت اسلامی‌ تعیین شد. در پی آن، مقامات دولت اسلامی‌ عراق و شام، مکررن بر تفسیر به رای و انتخابی آیات قرآن و احکام دینی تاکید کرده‌اند؛ نه تنها برای قانونی کردن اقدامات خشونت‌آمیز خود، بلکه برای تقدیس تجاوز جنسی به عنوان فعلی معنوی و حتی دارای فضیلت روحانی.
ف، دختری ۱۵ساله یک سال پیش اسیر و به جوان ۲۰ ساله مبارز داعشی فروخته شد. او که در آوریل سال گذشته به کمک قاچاقچیان موفق به فرار شد، پس از ۹ ماه اسارت می‌گوید: «هر بار که به قصد تجاوز کنار من می‌آمد، ابتدا نماز می‌خواند و مدام به من می‌گفت این عمل عبادت خداوند است. من به او می‌گفتم کار تو ناپسند است و او در پاسخ می‌گفت برعکس، من مجاز به این عمل هستم چرا که حلال است.»
این دختر نوجوان نیز مانند دیگر کسانی که با نیویورک تایمز مصاحبه کرده‌اند، به دلیل احساس ننگ حاصل از تجاوز نمی‌خواهد نام اصلی‌اش فاش شود.
نجات‌یافتگان می‌گویند مبارزان داعشی مردان و زنان را در اولین ساعات اسارت از یکدیگر جدا می‌کردند. پسران بزرگسال را وادار می‌کردند تا پیراهن خود را درآورند و اگر موی زیر بغل داشتند، آن‌ها را مستقیمن به کنار پدر و برادر بزرگ‌تر خود منتقل می‌کردند. روستا پس از روستا، مردها و پسران بزرگسال به کنار کشتزارها رانده شده و مجبور می‌شدند تا روی آشغال‌ها دراز بکشند و سپس با اسپری اتوماتیک به آتش کشیده می‌شدند. زنان و دختران نیز به مکانی دیگر منتقل می‌شدند.
ماتئو داربر، کارشناس قوم یزیدی در دانشگاه شیکاگو می‌گوید: «یورش به کوه سنجار ضمن توسعه قلمرو نیروهای داعش، فتح جنسی داعش نیز تلقی می‌شود.» ماتئو، تابستان گذشته، زمانی که حمله داعش به این منطقه آغاز شد، در مکانی به نام دهوک نزدیک کوه سنجار اقامت داشت و با تاسیس موسسه‌ای، فراریان یزیدی را که افزون بر دو هزار نفر بودند، مورد حمایت روانشناسی و روانپزشکی قرار داد.
ف، دخترک ۱۵ ساله می‌گوید، زمانی که خانواده ۹ نفره‌اش تلاش می‌کردند تا با سرعت فراوان از کوه‌های پر پیچ و خم با اتوموبیل اپل خود که فضایش از فرط گرمای تابستان قابل تحمل نبود فرار کنند، او، مادر و خواهران ۱۴، هفت و چهار ساله‌اش بی‌دفاع و درمانده توسط نیروهای سنگین مبارز داعشی متوقف و محاصره شدند.
او، مادر و خواهرانش اولین کسانی بودند که به نزدیک‌ترین شهر کوه سنجار برده شدند. او می‌گوید: «به سرعت مردان را از زنان جدا کردند و سپس مرا هم از مادرم جدا کردند.»
آنها دختران نوجوان را وادار می‌کردند سوار اتوبوس شوند. اتوبوس‌ها به رنگ سفید بودند و واژه «حج» بر روی آن‌ها نوشته شده بود. واژه‌ای که نشان از این داشت که حکومت اسلامی ‌از اتوبوس‌هایی استفاده می‌کند که به زائران سالانه زیارت خانه خدا در مکه اختصاص داشته. آن‌ها زنان و دخترات یزیدی را وادار می‌کردند تا در کامیون انتقال‌دهنده‌ای که ف هم در آن بود، بر روی پای یکدیگر بنشینند. در زمان حرکت اتوبوس‌ها، مبارزان داعشی اعلام می‌کردند که پنجره‌ها با پرده مسدود شده. پوشش پنجره‌ها نیز به‌دلیل بی‌حجابی دختران یزیدی بود. شرایطی که ف برای ما تعریف کرد، از مشخصات فیزیکی اتوبوس، نحوه پوشش پنحره‌ها گرفته تا نحوه انتقال زنان و دختران، با تعاریف ده‌ها قربانی دیگر که در این مقاله با آنها مصاحبه شده، مطابقت دارد. حتی قربانیان دیگر که در زمان‌ها و مکان‌های متفاوت ربوده شده‌اند نیز شرایط یکسانی را تعریف کرده‌اند.
ف می‌گوید او را پس از گذشت شش ساعت به شهر موصل عراق بردند؛ جایی که کلیه قربانیان را داخل سالن عروسی «گلکسی» جمع کرده بودند. بر اساس نقل قول فراریان اخیر، دیگر زنان و دختران را به کاخی که در زمان صدام بنا شده بود، زندان «بدوش» یا ساختمان سازمان جوانان در موصل منتقل می‌کردند. قربانیانی که به شهرهای دیگر روانه شده بودند، به ساختمان مدارس ابتدایی و شهرداری در شهرهای تل زعفر، صلاح، بعاج و سنجار منتقل می‌شدند.
قربانیان، روزها و چه بسا ماه‌ها در حبس بودند و سپس با اتوبوس‌های مشابه به سوریه یا مناطق مختلف داخل عراق به منظور تجارت سکس منتقل می‌شدند. حیدر دمله، فعال قوم یزدی که اطلاعات پایه‌ای مفصلی در خصوص قربانیان گردآوری کرده است می‌گوید: «تجارت سکس توسط داعش صد در صد از پیش طراحی شده بوده است. من با اولین خانواده‌ای که به ساختمان سازمان جوانان موصل منتقل شده بودند، تلفنی صحبت کردم. آن‌ها گفتند سالن از قبل برای قربانیان آماده بوده چرا که وسایلی از قبیل رختخواب، بشقاب، غذا و آب برای صدها نفر از پیش تهیه شده بود.»
جزییات گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر و سازمان عفو بین‌الملل نیز در مورد خصیصه تجارت سکس از پیش طراحی‌شده همین نتایج را آشکار می‌کند. نجات‌یافتگان در تمام مناطق عنوان می‌کنند که اولین برخورد دولت اسلامی ‌با آن‌ها، سرشماری تعداد زنان و دختران اسیر بوده است.
ف را فشرده در میان دیگر دختران دیگر روی زمین مرمرین سالن عروسی گلکسی نشانده بودند. او تخمین می‌زند بیش از هزار و ۳۰۰ دختر یزیدی در سالن در حالت نشسته، تکیه داده به دیوار یا دراز کشیده بر روی زمین حضور داشتند. این تعداد توسط قربانیان دیگر حاضر در همان سالن نیز مورد تایید قرار گرفته است. هر یک از آن‌ها جداگانه توضیح داده‌اند که سه سرباز داعشی با فهرستی در دست از هر یک از آنان خواسته‌اند تا برخیزند و به سوالاتی مانند نام، نام خانوادگی، سن، شهر محل تولد، وضعیت تاهل یا تعداد فرزند پاسخ دهند. ف، دو ماه داخل سالن گلکسی زندانی بود. او می‌گوید یک روز آن‌ها آمدند و زنان جوان را جدا کردند. دخترانی را که ممانعت می‌کردند با موهایشان می‌کشیدند. سپس اتوبوس‌هایی مشابه اتوبوس‌های قبلی در پارکینگ ساختمان منتظر زنان و دخترانی بودند که به مقصد نامعلوم بعدی منتقل می‌شدند. ف به همراه ۲۴ دختر و زن جوان دیگر به مقر ارتش نیروهای داعش در عراق برده شد. جایی که او برای اولین بار واژه «صبایا» را شنید. او می‌گوید: «آن‌ها قهقه می‌زدند و می‌گفتند شما “صبایا”ی ما هستید. من نمی‌دانستم مفهوم این واژه چیست اما بعدها رهبر نیروهای داعش محلی توضیح داد که “صبایا” به معنای برده است. او در سخنرانی به ما گفت که “ملک” -یکی از هفت خدایی که یزیدیان می‌پرستند- خدا نیست، بلکه از نیروهای شر است و به دلیلی این که شما شر را می‌پرستید، مستحق بردگی هستید و به ما تعلق دارید. ما می‌توانیم شما را بفروشیم یا اگر مناسب دیدیم از شما استفاده کنیم.»
به نظر می‌رسد تجارت سکس نیروهای داعش فقط منحصر به بردگی زنان و دختران قوم اقلیت یزیدی است. سامر مسقطی، گزارشگر دیده‌بان حقوق بشر می‌گوید: «تاکنون هیچ اقدام جمعی گسترده‌ای با هدف مبارزه با برده‌داری زنان و دختران اقلیت مذهبی دیده نشده است. این ادعا توسط رهبران جوامع، مقامات دولتی و فعالان حقوق بشر نیز تایید شده است.»
باربر از دانشگاه شیکاگو می‌گوید: «تمرکز بر روی اقلیت یزیدی احتمالن به این دلیل است که آن‌ها در نظر نیروهای داعشی مشرک و فاقد کتاب مقدس کتبی هستند. این همان چیزی است که در منظر داعش، یزیدیان را کافران منفور جلوه می‌دهد چرا که بر اساس قرآن، تنها یهودیان و مسیحیان اهل کتاب هستند. در نتیجه ایزدی‌ها از میزان کمی‌ حمایت برخوردار هستند.»
در کوجو، یکی از روستاهای جنوبی کوه سنجار، یزیدیان تصمیم گرفته بودند همان‌جا به زندگی خود ادامه دهند چرا که تصور می‌کردند تهدید آنان مانند تهدید مسیحیانی است که ماه‌های قبلی از سوی داعش صورت گرفته و جدی نبوده است. پانزدهم آگوست سال پیش، دولت اسلامی ‌داعش فرمان داد تا شهروندان کوجو به مدرسه مرکزی شهر رفته و خود را تحویل دهند.
«آشیان علی صالح» زنی ۴۰ ساله از اهالی کوجو بود. او پیش از معرفی خود به مدرسه مرکزی شهر، گروهی را یافت که قبلن با مبارزان داعشی مذاکره کرده بودند تا در صورت پذیرش دولت داعش، پول و طلاهای خود را تحویل دهند و در عوض بتوانند در امنیت کامل از منطقه عبور کنند. مبارزان داعش در ابتدا با این پیشنهاد موافقت کردند و پتویی روی زمین پهن کردند. آشیان، آویز قلب شکل و النگوهای طلای خود را روی پتو گذاشت و مردان پول‌های مچاله را از جیب خود بیرون آوردند. سپس به جای این که به آن‌ها اجازه عبور دهند، مردان را به بیرون از محوطه پرتاب کردند و دست‌هایشان را بستند تا بکشند. کمی‌ بعد آشیان توسط ناوگانی مملو از دختران و کودکان، به محلی دور برده شد.
بازار برده‌داری
چند ماه بعد، دولت اسلامی‌ داعش در روزنامه آن‌لاین خود اعلام کرد که طرح برده‌داری زنان و دختران یزیدی کاملن از پیش طراحی شده است.
مقاله انگلیسی زبانی با عنوان «احیای برده‌داری پیش از موعد» که در اکتبر نوشته شده است، عنوان می‌کند: «پیش از تصرف سنجار، دانش‌آموزان شریعت حکومت اسلامی‌ موظف بودند در مورد قوم یزیدی تحقیق کنند.» نویسنده این مقاله معتقد است که یزیدیان برای رهایی از نیروهای داعش حتی مانند مسیحیان و یهودیان شانس پرداخت مبلغی تحت عنوان جزا را نیز نداشتند. در این مقاله آمده است: «پس از انتقال یک پنجم زنان و کودکان یزیدی به مناطق مختلف تحت تصرف داعش، آن‌ها بر اساس شریعت، میان مبارزان دولت اسلامی ‌که در عملیات تصرف سنجار شرکت کرده بودند، تقسیم می‌شدند.»
کارشناسان بر این باورند دولت اسلامی‌ نیز آیات و داستان‌های خاصی از قرآن و سنت پیامبر اسلام را انتخاب کرده و مبنای توجیه شرعی اقدامات خشونت‌آمیز خود قرار داده است.
از سوی دیگر، با وجود اینکه تفسیر برخی آیات قرآن در مورد موافقت دین اسلام با برده‌داری، شبهه‌انگیز است، پژوهشگران اسلامی با برده‌داری داعش مخالف هستند.
کیشا علی، پروفسور دین‌شناسی دانشگاه بوستون و نویسنده کتاب «برده‌داری در اسلام قدیم» می‌گوید: «در زمانی و مکانی که قرآن نازل شد، مردان با زنان برده روابط جنسی داشتند. این رفتار، رفتار نهادینه دین نبود، بلکه همان شیوه‌ای بود که مردم در حال انجام آن بودند.»
کول بونزل، محقق دین‌شناسی دانشگاه پرینستون اما کاملن مخالف این عقیده است. او به آیه‌ای از قرآن که می‌گوید «او ما ملکت ایمانهم- بردگان» اشاره می‌کند و می‌گوید: «بر اساس چندین منبع دینی، لفظ “آن‌هایی” در این آیه برای سال‌های متمادی به عنوان “زنان برده” تفسیر شده است.»
او هم‌چنین به مجموعه ای از قوانین فقه اسلامی ‌اشاره می‌کند که تا دوران معاصر نیز ادامه یافته و شامل بخش‌های مفصلی درباره رفتار با بردگان است. بونزل معتقد است قسمت اعظمی ‌از تورات و انجیل، برده‌داری را منع کرده است. از سوی دیگر می‌گوید: «ممکن است مدعی شوید که این قوانین در اسلام منسوخ شده‌اند و متناسب با دنیای کنونی نیستند، ولی دولت اسلامی ‌به شما پاسخ خواهد داد که قوانین اسلام باید احیا شوند چرا که برده‌داری همان چیزی است که پیامبر اسلام و همراهانش انجام می‌دادند.»
زیباترین دختران و زنان در همان هفته اول اسارت فروخته می‌شدند. داستان دیگر زنان، خصوصن میانسالان و متاهلان اما کاملن متفاوت بود. آن‌ها هر یک توصیف می‌کردند که چگونه از منطقه‌ای به منطقه دیگر منتقل می‌شدند و ماه‌ها در شرایط دشوار نگه‌داری می‌شدند تا خریداری پیدا شود و آن‌ها را معامله کنند.
به نظر می‌رسد داعش سیستم خاصی برای ثبت و فهرست‌برداری از زنان و دختران برده و همچنین واژه نامه ای منحصر به خود داشته است. شیوه خطاب زنان و دختران، افزودن پسوند “صبایا” به ابتدای نام واقعی شان بوده است. از سوی دیگر در مناطقی از عراق، دختران و زنان توسط عمده‌فروشان خرید و فروش می‌شدند تا از آن‌ها عکسبرداری شود و شماره خاصی به آنها داده شود و تجارت و تبلیغ آن‌ها به آسانی صورت گیرد.
عثمان حسن علی، تاجری یزیدی است که خود را خریدار معرفی کرده و تقاضای ارسال تصویر دختران یزیدی را داشته و به همین طریق توانسته بسیاری زنان و دختران یزیدی را از تصرف دولت داعش رهایی دهد. او عکس‌های ارسالی را نشان می‌دهد. هر عکس نشان دهنده یک زن یزیدی به حالت نشسته بر روی یک نیمکت در اتاقی برهنه رو به دوربین با چهره‌ای خالی از هرگونه احساس و بدون لبخند است. گوشه عکس نوشته شده: ” صبایا ۱ ، صبایا ۲ و …
بعضی اوقات ساختمانی که زنان و دختران در آن جمع می‌شدند شامل اتاق تماشا نیز بوده است. دختری ۱۹ ساله با نام «ی» می‌گوید: «زمانی که ما را به داخل ساختمان می‌بردند می‌گفتند به “بازار صبایا” رسیدیم. آن جا بود که فهمیدم داخل یک بازار خرید و فروش برده هستم.»
او تخمین می‌زند حداقل ۵۰۰ زن و دختر باکره در آن سالن حضور داشتند که کم‌سن‌ترین آن‌ها ۱۱ساله بود. زمانی که خریداران می‌رسیدند، دختران را یک به یک به اتاق تماشا می‌بردند.
او می‌گوید: «شیوخ مسلمان روبه‌روی دیوار می‌نشستند و ما را با نام صدا می‌زدند. ما باید روی صندلی روبه‌روی آن‌ها می‌نشستیم. قبل از وارد شدن به اتاق باید روسری یا هر لباس دیگری که خود را با آن پوشانده بودیم، درمی‌آوردیم. زمانی که نوبت من شد، مرا مجبور کردند چهار بار بایستم و بچرخم.»
قربانیان وادار می‌شدند تا به سوالاتی خصوصی درباره خود پاسخ دهند. مانند این که این که آخرین سیکل ماهیانه‌شان چه زمان بوده است. آن‌ها می‌گویند این سوالات برای حدس این بود که ببینند آیا باردارند یا خیر. چون بر اساس قوانین شریعت، مردان نباید با زنان برده‌ای که باردار هستند رابطه جنسی داشته باشند.
برده‌داری جنسی، ویژگی دولت اسلامی‌
برده‌داری جنسی دولت اسلامی‌ در وهله اول حتی مدافعان تند و تیز اسلام را متحیر کرد و بسیاری از آنان پس از ارائه گزارش رسمی‌ تجاوز‌های سازمان‌دهی شده توسط داعش، با روزنامه‌نگاران به صورت آن‌لاین مشاجره کردند. رهبران داعش بارها خواستند اقدامات خود را برای مخاطبان داخلی توجیه کنند.
پس از انتشار اولین مقاله در روزنامه «دابق» (روزنامه متعلق به حکومت اسلامی‌) در ماه اکتبر سال گذشته در مورد برده‌داری جنسی، موضوع دوباره در ماه می‌ سال جدید مطرح شد که این‌بار نشان‌گر واهمه نویسنده درخصوص به چالش کشیدن نظام برده‌داری جنسی توسط بعضی نیروهای هوادار داعش بود.
نویسنده این مقاله که زنی هوادار داعش است نوشت: «چیزی که مرا مضطرب می‌کند این است که بعضی هواداران دولت اسلامی‌ موضوع را انکار می‌کنند با این عنوان که سربازان خلیفه مرتکب اشتباه یا عمل قبیحی شده‌اند. من این مقاله را در حالی می‌نویسم که جملاتم سرشار از غرور هستند. بله، ما حقیقتن به زنان کافر یورش برده، آن‌ها را اسیر کرده و مانند گوسفند با تیغه شمشیر آن‌ها را کوچ داده‌ایم.»
در رساله‌ای که ماه دسامبر منتشر شد، وزارت فتوا و تحقیقات دولت اسلامی‌ به تفصیل جزییات برده‌داری جنسی خود را توصیف کرد. این وزارت تشریح کرد که بردگان، جزئی از اموال و دارایی‌های مباررزان داعشی هستند و آن‌ها این اختیار را دارند که آنان را به مرد دیگری بفروشند یا مانند اموال دیگرشان پس از مرگ مانند ارثیه به دیگر افراد برسند.
فراریان ماه‌های اخیر، به بوروکراسی پیچید‌ه برده‌داری اشاره می‌کنند و عنوان می‌کنند به تازگی نام و وضعیت آن‌ها در قرارداد بردگی ثبت می‌شود. زمانی که صاحب برده او را به فروشنده می‌فروشد، قرارداد جدیدی مانند بیع‌نامه یا انتقال سند رسمی ‌میان آن‌ها منعقد می‌شود. در همین زمان، بردگان می‌توانند آزاد شوند و مبارزان داعشی به پاس این اقدام، خود را برای پاداشی بهشتی آماده می‌کنند. هر چند مورد اخیر بسیار نادر است، اما این وضعیت مفری جدید برای رهایی قربانیان ایجاد کرده است.
دختر ۲۵ ساله‌ای که ماه پیش موفق به فرار شد و خود را «الف» معرفی کرد، توضیح داد که چگونه صاحب لیبیایی‌اش تکه‌ای کاغذ لمینیت شده به او داده و گفته به دلیل اتمام دوره آموزشی انفجار انتحاری با بمب، تصمیم گرفته خود را منفجر کند و بنابراین او را آزاد کرده است.
گواهی آزادی برچسب‌دار او توسط یک قاضی در استان غربی دولت اسلامی ‌امضا شده بود. زن یزیدی این برگه را در ماه جولای در نقطه مرزی سوریه به نیروهای داعش نشان داد تا به خانواده‌اش در عراق بپیوندد.
دولت اسلامی‌ برقراری روابط جنسی با زنان یهودی و مسیحی اسیر شده در جنگ را بر اساس قوانین جدید ۳۴ صفحه‌ای منتشر شده از سوی وزارت فتوا و تحقیقات، مجاز اعلام کرده است.
ممنوعیت‌های این رساله تنها متعلق به بردگانی است که باردار هستند. در موادی دیگر، از صاحبان بردگان خواسته شده تا منتظر پایان سیکل ماهیانه زنان برده بمانند تا قبل از شروع دوباره روابط جنسی مطمئن شوند جنینی داخل رحم آن‌ها وجود ندارد. از میان ۲۱، زن مصاحبه شده در این مقاله تنها زنانی مورد تجاوز قرار نگرفته بودند که باردار یا یائسه بودند.
فراتر از آن، به نظر می‌رسد حد و مرزی برای روابط جنسی مجاز در میان داعش وجود ندارد. تجاوز به کودکان موضوعی قابل اغماض برای نیروهای داعش است. بر اساس ترجمه‌ای که سازمان تحقیقات خاورمیانه از رساله جدید حکومت اسلامی ‌انجام داده و در ماه دسامبر سال گذشته در توییتر منتشر شد، «برقراری روابط جنسی با با دختر باکره‌ای که به بلوغ نرسیده است، در صورتی که برای رابطه جنسی مناسب تشخیص داده شود، مجاز است.»
یک زن ۳۴ ساله یزیدی که توسط یک مبارز سعودی خریداری شده بود و بارها در شهر شدادی سوریه مورد تجاوز قرار گرفته بود، توضیح داد که چگونه شرایطش بهتر از دختری ۱۲ساله بوده که برده دوم خانگی مرد سعودی تلقی می‌شده. این دختر با وجود خونریزی شدید یاز هم مورد تجاوز مکرر قرار می‌گرفت. او گفت: «مرد سعودی به بدن دخترک به شدت آسیب رساند و باعث عفونت شدید شد. در عین حال مدام از من سوال می‌کرد چرا بدن دختر بوی مشمئز کننده دارد؟ و من در پاسخ می‌گفتم بدنش عفونت کرده و نیاز به مراقبت پزشکی دارد. او اما بدون هیچ اقدام جدی چشمانش را بر روی جان کندن دخترک می‌بست و به اقامه نماز قبل و بعد از تجاوز ادامه می‌داد. من به او می‌گفتم او یک دختر کوچک است و او در پاسخ می‌گفت او یک برده است و خوب می‌داند چطور رابطه جنسی را مدیریت کند. برقراری رابطه جنسی با او خداوند را خشنود می‌کند.»
منبع :ترجمه ازرادیو زمانه ؛ این مقاله در نیویورک تایمز منتشر شده است.

زندگی سرشار از روح : قسمت پایانی

تقویت توسط روح :

روح القدس فرستاده شد تا یاری کنندۀ ما باشد . یکی از اسامی او " تسلی دهنده " است . وقتی که کسی ما را تسلی می دهد کاری می کند که زندگی برایمان آسانتر بگذرد . وقتی که زیر بار فشارها خم شده ایم دست ما را می گیرد و بلند می کند . به همین دلیل است که می گوییم ما توسط او تقویت می شویم .
روح القدس ما را تقویت می کند . او در هر جنبه رشد مسیحی مان به کمک ما می شتابد . روح القدس در زمان دعا هم ما را یاری می کند .
* رومیان 8 : 26   " و روح نیز در ضعف ما به یاری مان می آید ، زیرا نمی دانیم چگونه باید دعا کنیم . اما روح با ناله هایی بیان ناشدنی ، برای ما شفاعت می کند ."

روح القدس ما را هدایت می کند .
* رومیان 8 : 14  " همۀ کسانی که از روح خدا هدایت می شوند ، ایشان پسران خدایند ."

روح القدس روح راستی و حقیقت است و معلم بزرگ بوده ، هدایت کنندۀ ما به تمامی حقیقت می باشد .
* یوحنا 14: 26  " اما آن مدافع ، یعنی روح القدس ، که پدر او را به نام من می فرستد ، او همه چیز را به شما خواهد آموخت و هر آنچه من به شما گفتم ، به یادتان خواهد آورد ."
* یوحنا 16 : 13  " اما چون روح راستی آید ، شما را به تمامی حقیقت راهبری خواهد کرد ؛ زیرا او از جانب خود سخن نخواهد گفت ، بلکه آنچه را می شنود بیان خواهد کرد و از آنچه در پیش است با شما سخن خواهد گفت ."

در میانِ ثمراتِ زندگیِ سرشار از روح ، عطایا و هدایایی نیز وجود دارند که روح القدس آنها را برای ما به ارمغان می آورد .
این عطایا را می توان ابزاری به حساب آورد که باعث می شود توسط آنها وظیفۀ خود را نسبت به خدا راحت تر و موثرتر انجام دهیم .
یکی از اولین عطایا ، عطای قدرت ، جهت خدمت مسیحی می باشد .
* اعمال رسولان 1 : 8  " اما چون روح القدس بر شما آید ، قدرت خواهید یافت و در اورشلیم و تمامی یهودیه و سامره و تا دورترین نقاط جهان ، شاهدان من خواهید بود ."

روح القدس عطایای خود را که توشه های ویژه ای به جهت خدمت مسیحی هستند در دسترس ما قرار داده است .
* اول قرنتیان 12 : 4  " عطایا گوناگونند ، اما روح همان است "

عطایای روح القدس که در اول قرنتیان 12 : 8 ـ 11 آمده است عبارتند از :
کلام حکمت ، کلام علم ، ایمان ، شفا و معجزات ، نبوت ، تشخیص ارواح ، زبانها و ترجمه زبانها .
عطایا و تواناییهای دیگری نیز هستند که خدا توسط روح خود می خواهد آنها را به ما عطا کند .
* رومیان 12 : 6 ـ 8  " بر حسب فیضی که به ما بخشیده شده است ، دارای عطایای گوناگونیم . اگر عطای کسی نبوت است ، آن را متناسب با ایمانش بکار گیرد . اگر خدمت است ، خدمت کند . اگر تعلیم است ، تعلیم دهد . اگر تشویق است ، تشویق نماید . اگر کمک به نیازمندان است ، با سخاوت چنین کند . اگر رهبری است ، این کار را با جدیت انجام دهد . و اگر رحم و شفقت به دیگران است ، شادمانه به این کار مشغول باشد ."

روح القدس برای فرزندان خدا برکت و جلال نیز به همراه دارد .
* رومیان 8 : 16 ـ 17  " روح ، خود با روح ما شهادت می دهد که ما فرزندان خداییم . و اگر فرزندانیم ، پس وارثان نیز هستیم یعنی وارثان خدا و هم ارث با مسیح . زیرا اگر در رنجهای مسیح شریک باشیم ، در جلال او نیز شریک خواهیم بود ."

نزول روح القدس امروزه نیز مانند گذشته ، پُر شکوه جریان دارد . خدا بسیاری از مسیحیان را با روح القدس تعمید می دهد . دعا می کنیم که این امر تداوم داشته باشد . این روح است که اگر با مشکلات ، گرسنگی ، سختی ، جفا و حتی مرگ روبرو شویم ما را کمک می کند .
* رومیان 8 : 37  " در همۀ این امور ما برتر از پیروزمندانیم ، به واسطۀ او که ما را محبت کرد ."

یادداشت :
ای پدر آسمانی ، شکرت می کنم برای بودنت ، که هیچگاه مرا تنها نمی گذاری و وجودت را در کنارم احساس می کنم ، شکرت می کنم برای بخشش گناهانم ، شکرت می کنم که مرا درراه راستی و محبت در نام یگانه پسرت عیسی مسیح آشنا کردی ، شکرت می کنم به خاطر محبت نامحدودت به فرزندانت بطوریکه یگانه پسرت را جهت بخشش گناهان فرزندانت قربانی کردی ، در نام عیسی مسیح از تو می طلبم مرا پُر کن از روح القدس ، پُر کن تا لبریز شوم . عطایا و هدایای خود را نصیبم کن تا آنچه را که شایسته نام تو و خداوندم عیسی مسیح است با قدرت روح القدس انجام دهم .
آمین .

۱۳۹۴ مرداد ۲۶, دوشنبه

زندگی سرشار از روح : قسمت اول

زندگی سرشار از روح باید هدف هر ایمانداری باشد . پر شدن از روح خدا قدم دیگری است که بایستی هر مسیحی آن را تجربه کند . زندگی که از روح سرشار است کاملاً تسلیم و سر سپردۀ خداوند می باشد .
عیسی به شاگردانش وعده داد ، وقتی که پیش پدر برگردد تسلی دهنده را خواهد فرستاد یعنی روح القدس را .
* یوحنا 14 : 16 ـ 17  " و من از پدر خواهم خواست و او مدافعی دیگر به شما خواهد داد که همیشه با شما باشد ، یعنی روحِ راستی که جهان نمی تواند او را بپذیرد ، زیرا نه او را می بینند و نه می شناسد ؛ اما شما او را می شناسید ، چرا که نزد شما مَسکن می گزیند و در شما خواهد بود ."
آمدن روح القدس در روز پنطیکاست اتفاق افتاد . داستان این واقعه در اعمال رسولان باب 2 نوشته شده است . از آن روز به بعد برای هر ایمانداری امکان آن بوجود آمد که زندگی سرشار از روح داشته باشد .
پُر شدن از روح القدس بدنبال خود تعدادی پاداش نیز دارد .

افسسیان 5 : 18 به ما تعلیم می دهد :  " از روح پُر شوید " . این امر با داشتن تولد تازه و تعمید آب می تواند بر ما نیز واقع شود.
عیسی این عبارت تعمید در روح القدس را به این دلیل بکار برد تا به تجربۀ روحانی زیبایی که شاگردان بزودی آن را بدست آوردند اشاره کند .
* اعمال رسولان 1 : 5  " یحیی شما را به آب غسل تعمید داد ولی تا چند روز دیگر شما با روحِ پاک خدا غسل تعمید می گیرید "
ما نیز به عنوان ایمانداران می توانیم تعمید روح القدس بگیریم ، درست مثل شاگردان اولیه که در ایمان صبر کرده ، خدا را تمجید و شکر نمودند . آنها از این گفتۀ مسیح اطاعت نمودند که گفته بود :
* لوقا 24 : 49  " من موعودِ پدر خود را بر شما خواهم فرستاد ؛ پس در شهر بمانید تا آنگاه که از اَعلی با قدرت آراسته شوید ."

یکی از طُرقی که می توانیم بفهمیم از روح پُر شده ایم یا نه این است که خدا قدرت خود را بر ما خواهد گذاشت ، درست همانطور که بر ایمانداران در روز پنطیکاست قرار داد . روح القدس توسط ما به زبانی که نمی دانیم صحبت خواهد کرد .
* اعمال رسولان 2 : 4  " همه از روح القدس پُر گشتند و آنگونه که روح بدیشان قدرت تکلم می بخشید ، به زبانهای دیگر سخن گفتن آغاز کردند ."

این مهم است که زندگی سرشار از روح نتایج خود را یا ثمرات خود را نشان دهد .
* غلاطیان 5 : 22 ـ 23  " اما ثمرۀ روح ، محبت ، شادی ، آرامش ، صبر ، مهربانی ، نیکویی ، وفاداری ، فروتنی و خویشتنداری است . هیچ شریعتی مخالف اینها نیست ."

اگر فکر می کنیم که از روح پُر شده ایم اما این صفات مشخصه در ما نیست بایستی به حضور خدا رفته از او بخواهیم که مانع راه را به ما نشان دهد . اگر ما این ویژگیها را نداریم در این صورت کار روح القدس را در ما و توسط ما مانع شده ایم .
* افسسیان 4 : 30  " روح قدوس خدا را که به او تا روز رستگاری مختوم شده اید ، محزون  نسازید "

ما می توانیم با اطاعت از ارادۀ خدا ، پُری روح القدس خود را حفظ کنیم .
* افسسیان 5 : 18 ـ 20  " مست شراب مشوید ، که شما را به هرزگی می کشاند ؛بلکه از روح پُر شوید . با مزامیر ، سرودها و نغمه هایی که از روح است با یکدیگر گفتگو کنید و از صمیم دل برای خداوند بسرایید و ترنم نمایید ."

این آیات به ما کمک می کنند تا بفهمیم که مقصود از زندگی در روح چیست . وقتی که می گذاریم روح القدس زندگی ما را هدایت کند رشد کرده ، به مسیحیان بالغ تبدیل می شویم . ( غلاطیان 5 : 16 )
روح القدس ما را زنده و فعال نگه می دارد . احساس قوت و آمادگی می کنیم که مسئولیت خود را نسبت به او انجام دهیم .
* دوم قرنتیان 4 : 16  " خسته خاطر نمی شویم بلکه هر چند انسانیت ظاهری ما فانی شود لیکن باطن روز بروز تازه می گردد"